close
تبلیغات در اینترنت
تأملی بر چند شبهه پیرامون پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)

تأملی بر چند شبهه پیرامون پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)

کاربر مهمان، خوش آمديد ! ( ورود - عضويت ) سلام به سایت وارثان34 خوش آمدید !

سه شنبه 01 خرداد 1397

منوی اصلی
منوی اصلی
صفحه اول
تالار گفتمان

آرشيوی مطالب
نقشه سایت
درباره ی ما
ایمیل مدیریت
ارتباط با ما



موضوعات
اخبار
اجتماعی [16]
اقتصادی [4]
سیاسی [25]
ورزشی [18]
فرهنگی [8]
علمی وپزشکی [4]
بین الملل [19]
پاکدشت [16]
جنگ نرم
شبکه های ماهواره ای [2]
راه های مقابله با جنگ نرم [7]
فراماسونری [1]
شیطان پرستی [1]
کامپیوتر واینترنت [2]
حجاب [0]
سخنرانی
مقام معظم رهبری [10]
حجت الاسلام قرائتی [2]
حجت الاسلام پناهیان [6]
استاد رائفی پور [7]
استاد حسن عباسی [1]
سایر اساتید [4]
مذهبی
قرآن [11]
مهدویت [10]
ائمه اطهار [47]
واجب از یاد رفته [42]
کلیپ [6]
کامپیوتر و نرم افزار
دانلود برنامه [4]
شهدا
اخبار پایگاه
یادداشت ها
ویژه نامه
دهه فجر [4]

پربازدیدترین مطالب

پشتیبانی

نظرسنجی
آیا از مطالب سایت راضی هستید



لینک دوستان
ارسال لینک

نویسندگان
تأملی بر چند شبهه پیرامون پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) بازديد : 68
نویسنده : ali

بسم الله الرحمن الرحیم

چکیده  

این نوشتار تلاشی استبرای پاسخ‌گویی به سه مورد از شبهاتی که در دایرة المعارف «theencyclopedia of islam » توسط نویسندگان آن علیه پیامبرعزیز اسلام صلی الله علیه و آله مطرح شده است. در شبهه‌ی نخست کوشیده شده شهرتپیامبر به صفت «امین» را نه ناشی از امانت و درست‌کاری ایشان، بلکه به لحاظ انتساببه مادرش آمنه بوده است. در شبهه‌ی دوم با مسلم انگاشتن افسانه‌ی غرانیق، گنجانیدناسامی بت‌ها در سوره‌ی نجم را تاکتیکی برای حفظ جان مهاجرینِ حبشه در بازگشت بهمکه دانسته است. و در شبهه‌ی سوم نیز با تکیه بر یکی دو روایت ضعیف مبنی بر جان‌سپاریپیامبر در دامان عایشه، سعی در هوس‌ران معرفی کردن ایشان است.

http://www.8pic.ir/images/44787495527380274978.jpg

در بررسی این شبهات تلاش شده با تکیهبر اصول عقلی و روایات صحیح، ضمن پاسخ به آنها غرض‌ورزی نسبت به اسلام در تدویناین دائرة المعارف نشان داده شود. خواهیم دید که صفت امین به خاطر شهرت پیامبر بهدرست‌کاری بوده و افسانه‌ی غرانیق نیز نه تنها اساساً کذب است بلکه نمی‌تواندانگیزه‌ای برای حفظ مهاجرین حبشه بوده باشد. در نهایت با اثبات جان‌سپاری پیامبردر دامان برادر و جانشینش علی علیه السلام و بررسی سیره و منش پیامبر در می‌یابیم کههوس‌رانی از مقوله‌هایی است که هر با انصافی آن را از ساحت اقدسش دور می‌داند.

شبهه اول
 

امین نه به معنای امانت دار بلکه مذکرآمنه که نام مادر پیامبر اسلام بوده می‌باشد.
«منابع مکررا از محمد [صلی الله علیه و آله] در دوران جوانیخویش به نام امین یاد می‌کنند . امین یک شایع و معمولی در عرب است که معنایش امانتدار و با ایمان ا ست . امین مذکر آمنه و از یک ریشه است مثل محمدة که مونث محمد استو برای زنان در عرب استعمال می‌شود .»(1)
این مطالب ادعاهای نویسنده است درحالی‌که با کوچک‌ترینآشنایی نسبت به زبان و فرهنگ عربی کمترین تردیدی باقی نمی‌ماند که نویسنده بدوناطلاع و آگاهی سخن رانده و این ادعاهایی است واهی که هیچ ارزش علمی برای بحث کردن ندارد.اما از آنجا که این دائرة المعارف در مغرب زمین به صورت منبعی برای تحقیق در آمده،می‌توان آن را بهانه ای قرار داد تا گوشه ای از سجایای اخلاقی پیامبر خدا صلی‌اللهعلیه وآله که از کودکی قرین او بوده را مرور کنیم .
اولا امین مذکر آمنه نیست (اگر چه هر دو از یک ریشه‌اند )مذکر «آمنه » ،«آمن» است . امین یک صفت مشبهه است و «آمن » که مونث آن «آمنه» است اسم فاعلاست .
ثانیا امین هیچ گاه نه در گذشته و نه در حال یک اسم شایع ومعمولی در عرب نیست و اگر گاهی به عنوان صفت برای کسی به کار برده شود معلوم می‌گرددبه مسمای آن توجه دارند و با توجه به صفات و اخلاق شخص یک صفت برای او انتخاب می‌کنند(بر خلاف نام و نام‌گذاری). از این رو در منابع علت اطلاق اسم امین را بر حضرتهمین صفات متناسب با این اسم بر شمرده‌اند. از باب نمونه می‌توان به گفته‌ی مسعودیدر مروج الذهب اشاره کرد:
« كانوا يعرفونه بالأمين، لوقاره و هديه و صدق اللهجة، واجتنابه القاذورات و الأدناس‏»(2)
قرآن کریم همه‌ی اینها را با تعبیر «خُلق عظیم » یاد کرده ومی‌فرماید: ای پیامبر تو دارای اخلاق بزرگی هستی.(3)
ثالثا به چه منظور این شخص ادعا کرده اسم مادر پیامبر اعظمصلی الله علیه و آله را بر ایشان اطلاق کرده‌اند؟ چنین مطلبی در فرهنگ عرب به هیچوجه مرسوم نیست به خصوص اینکه زن در فرهنگ عربی به خصوص در زمان جاهلیت ارزشی نداشته(4)که به جهت افتخار و یا مطالبی از این دست بر کسی اطلاق شود. اگر یتیم متولد شدنحضرت به عنوان علت ذکر گردد، از دنیا رفتن مادر در سن شش سالگی و دور بودن ایشاندر همین مدت کم از مادر گویای نادرستی این مدعاست.
رابعا وقتی ما سیره و زندگانی حضرت را مطالعه می‌کنیم متوجهمی‌شویم که انتخاب صفت امین برای رسول الله صلی الله علیه و آله با روحیات و اخلاقایشان مناسب بوده و از همین روی معروف به این نام شده‌اند. برخی نمونه‌های آنعبارتند از :
1- داستان نصب حجر الاسود : این واقعه بسیار معروف بوده ودر جریان آن حکمیت پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله برای نصب این سنگ مقدس موردپذیرش همگان قرار گرفت.(5) علت این اقبال عمومی اشتهار ایشان به صداقت و درست‌کاریبوده است.
2- واقعه‌ی حلف الفضول : در این ماجرا که در جوانی پیامبرصلی الله علیه و آله اتفاق می‌افتد ایشان به همراه تنی چند از جوانان قریش پیمانیبا یکدیگر می‌بندند که از محرومان و مستضعفان حمایت کنند.(6) همواره ایشان به اینپیمان نامه افتخار می‌کردند.(7)
3- اعتماد خدیجه به ایشان در تجارت : از آنجا که حضرت خدیجهاز ثروتمندان قریش محسوب می‌شدند و علاوه بر آن از اشراف بودند(8) باید کسی رابرای تجارت انتخاب کنند که کاملا مورد اعتماد باشد که برای این مهم حضرت محمد صلیالله علیه و آله را انتخاب می‌کند و علت این انتخاب بنابر نص منابع و روایات،امانت‌داری و سجایای اخلاقی ایشان بوده است.(9)
4- ازدواج خدیجه با ایشان : حضرت خدیجه، که سجایای ایشان رادیده بود، علی‌رغم منع زنان قریش درخواست ازدواج با ایشان کرد.(10) وقتی خدیجه خواسته‌یخود را با محمد امین مطرح کرد، در بیان علت این امر گفت :
«يا بن عمّ. إني قد رغبت فيك لقرابتك، وسطتك في قومك وأمانتك و حسن خلقك، و صدق حديثك، ثم عرضت عليه نفسها»(11) ؛ ای پسر عمو! من به توعلاقه دارم به سبب : خویشاوندی، اعتبار قومی، امانت داری، حسن خلق و راستگویی.
5- تصدیق امانت و صداقت ایشان در آغاز دعوت عمومی توسط مردم: وقتی آیه‌ی « فاصدع بما تؤمر»(12) نازل شد و پیامبرمأموریت یافت تا دعوتش را علنی کند، بر بالای کوه صفا رفته و مردم را به دور خودجمع کردند و فرمودند : اگر به شما بگویم دشمنان در پشت این کوه در کمین شما هستندمرا تصدیق می‌کنید ؟ مردم گفتند : آری ما هرگز از تو دروغی نشنیده ایم.(13) سپسحضرت دعوت علنی خود را شروع کردند .
6- عدم نقطه ضعف : وقتی که قریش می‌خواست جنگ روانی بر علیهحضرت به راه بیاندازد هیچ گونه مستمسکی برای متهم کردن ایشان نداشت بنابراین دنبالحربه و تهمتی می‌گشتند که با آن محمد صلی الله علیه و آله را منفعل کنند ایشان راساحر خواندند(14) اگر کوچکت‌ترین نقطه‌ی ضعفی در زمینه‌ی کذب و خیانت و .... پیدا می‌کردند، قطعاً از اتهام‌زنی دریغ نمی‌کردند.
اینها مربوط به دوران جوانی حضرت بود با نگاهی به سیره ومنش آن حضرت در دوران پیامبری در می‌یابیم که ایشان برای پیشبرد اهداف خود هیچ گاهاز غدر و خیانت استفاده نکرده و همواره صداقت و امانت سرلوحه‌ی برنامه های حضرت بود.که علاقه مندان می‌توانند به مقاله ای که در جواب افسانه‌ی غرانیق نوشتیم مراجعهکنند .
با آن مقدمه و این سیره‌ای که از محمد امین بیان می‌شد جایتردیدی باقی نمی‌ماند که شهرت ایشان به «امین» به خاطر سجایای اخلاقی والای اوبوده است.

شبهه دوم
 

افسانه غرانیق ؛ تاکتیکی برای حفظ جانمهاجرین به حبشه
 

آیا گنجانیدن اسامی بتهای قریش وتجلیل از آنها در سوره‌ی نجم تاکتیک پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در حفظ جانمهاجرین به حبشه در بازگشت به مکه بوده است ؟
نویسنده encyclopedia of islamمی‌نویسد:
«داستان دیگر راجع به بازگشت مهاجرین از حبشه آمده است کهباید بررسی شود . در کتاب طبری درباره‌ی سوره‌ی نجم آمدهاست که در این سوره تعدادی از بتهای مکه مورد پذیرش واقع شده‌اند این سوره هنگامیکه تلاوت شد تعدادی از مشرکین در مسجد کنار محمد صلی الله علیه و آله حضور داشتنددر حالی که در آخر سوره هم آمده است به خدایان سجده کنید بر اساس این داستان می‌توانگفت که یک نوع آشتی و توافق بین محمد و اهل مکه ایجاد شده بود در همین زمان مهاجرانبه حبشه شروع به باز گشت کردند و وقتی که آنان با امنیت رسیدند فرشته بزرگ جبرئیلبه محمد ص وحی کرد که این آیات غرانیق جزو قرآن نبوده و آنها را شیطان داخل در متنسوره نموده است»(15)
نویسنده این مقاله ابتدا داستان غرانیق را مسلم فرض کردهاست و سپس در صدد بر آمده با تحلیل و تبیین آن در درجه‌ی اول هرگونه شک و شبهه رادر مورد این داستان از ذهن‌ها بزداید و در ادامه منش و سیره‌ی پیامبر خدا را زیر سوالببرد. ما بر آن هستیم تا به حول و قوه‌ی الهی ابتدا نشان دهیم که این داستان ازاساس باطل است و در ادامه ثابت خواهیم کرد که این گونه تاکتیک‌ها و نرمش‌ها به هیچوجه در سیره و زندگی اجتماعی و سیاسی پیامبر عظیم الشان صلی الله علیه و آله وجودنداشته است.
اما اصل این افسانه را اولین بار طبری در تاریخ خودش، ازمحمد بن کعب که از یهودیان بنی قریظه است(16) و ظاهراً مسلمان شده نقل کرده است.غیر از طبری در هیچ یک از منابع پیش از طبری مانند سیره‌ی ابن هشام و ابن اسحاق و...نیامده است. حتی معاصرین او مانند مسلم و بخاری نیز این داستان را در کتاب‌های خودنقل نکرده‌اند. این جُدای از این است که در منابع شیعی، این مطلب یافت نمی‌شود ).با توجه به این نکته‌ی مهم نمی‌توان به خبر یک یهودی الاصل که آن هم در سال 40هجری یعنی 30 سال پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به دنیا آمده واصلا ایشان را ندیده است اعتماد کرد، مخصوصا اینکه به گواه قرآن و تاریخ، یهودیاناز دشمنان درجه یک اسلام هستند و از شیوه‌های مختلف همچون جعل خبرهای ساختگی وموهن در صدد ضربه زدن به اسلام هستند .
زمانی باطل بودن این داستان روشن‌تر می‌شود که بدانیمخداوند تسلط شیطان بر «مخلصین»(17) که مسلماً مصداق کامل آن شخص پیامبر محسوب می‌شوندنفی کرده و نیز در ابتدای همین سوره‌ای که افسانه‌ی غرانیق در خلال آن آمده است یعنیسوره‌ی نجم، تمامی صحبت‌های پیامبر را وحیانی و حق معرفی کرده و می‌فرماید :
«وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌيُوحى»(18)
پس چگونه می‌توان آن‌گونه که در این داستان آمده است باورکرد که شیطان بر حضرت تسلط پیدا کرده است و گفتارهایی را بر زبان ایشان جاری کردهاست ؟ البته ممکن است کسی بگوید من این قرآن را از جانب پیامبر نمی‌دانم که بخواهمبا تمسک به آن تسلط شیطان بر ایشان را نفی کنم اما باید توجه داشت که این قرآنحداقل کلام خود پیامبر است و ایشان نمی‌تواند در ابتدای سوره بگوید همه‌ی کلام منوحیانی و دور از دسترس شیطانم و بعد در شیطان را مسبب گنجانده شدن تجلیل از بتهادر این سوره بداند .
بنابراین به سادگی می‌توان دریافت که داستان غرانیق از اساسباطل است و نه تنها برای مسلمانان قابل پذیرش نیست چه آنکه بر اساس قرآن کریم،تسلط شیطان بر پیامبر و القای سخنان ناصواب بر او غیر ممکن می‌دانند، بلکه، دیگراننیز با ملاحظه‌ی کلمات و سیره‌ی پیامبر و اتقان آیات قرآن و نیز با توجه به اینکهاصل داستان توسط یک یهودی زاده نقل شده است می‌توانند به حقیقت ماجرا پی ببرند.
اما این سخن که تاکتیک‌ها و نرمش‌های سیاسی این‌چنینی درسیره‌ی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله راه ندارد بر اساس دلائل و مستندات تاریخیفراوانی است که شمارش آن خارج از حد احصاء است اما به بعضی از آنها اشاره می‌شود؛
1- پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله همواره از بت‌هابیزار بوده و در مقاطع مختلف عمر شریفش از آن‌ها ابراز انزجار می‌کرد. با مطالعه‌یتاریخ زندگی حضرت متوجه می‌شویم سابقه این اعلام برائت نه تنها به قبل از بعثت می‌رسد،بلکه از کودکی ایشان نیز سخنانی بر ضد همین بت‌ها در تاریخ نقل شده است. «مسیره»غلام خدیجه برای ایشان نقل می‌کند: زمانی که محمد صلی الله علیه و آله هنگام تجارتبا تاجری اختلاف مالی پیدا کرده بود، آن تاجر از او درخواست می‌کند تا به «لات» و«عزی» قسم بخورد تا سخنت را بپذیرم . حضرت به او گفته بودند: حاضرم از ادعای خوددست بردارم اما هیچ گاه به بت‌ها قسم نمی‌خورم. تو نیز از این دو بت رویگردانی کن.(19) نیز قبل از این داستان و در کودکی، هنگامی که با عموی خود مسافرتی به شامداشتند و در آنجا با بحیری ملاقات می‌کنند راهب بصری (گویا از روی امتحان) به حضرتعرض می‌کند: «تو را به لات و عزی و قسم می‌دهم که آنچهاز تو می‌پرسم پاسخ بده»؛ حضرت به او می‌فرمایند: هرگز مرا به این دو، قسم مده کهچیزی نزد من از پرستش این دو مبغوض‌تر نیست.(20) با این حال پیامبر صلی الله علیهو آله چگونه می‌تواند پس از سالیان درازی که نه تنها از بت‌ها کوچک‌ترین تمجیدینکرده، بلکه از آنها برائت می‌جسته است، به یک‌باره، و پس از شروع مبارزه برضد شرکو بت‌پرستی، تغییر جهت بدهد و از بتان تجلیل و تمجید به عمل آورد؟ وانگهی، مخالفانحضرت، چگونه سخن ایشان را پس از این همه مبارزه با شرک و بتها و تنها در اثر جمله‌ایکوتاه در تمجید آنها می‌پذیرفته‌اند ؟
2- نرمش در جزئیات و صلابت در اصول : با مطالعه‌ی سیره واخلاق نبوی به خوبی روشن می‌شود که ایشان در مسائل جزئی و فردی مردی بسیار بخشنده، کریم و بزرگوار بوده و سخت‌گیری بی‌جا نمی‌کرده است. منش رفتاری او، در این‌گونهمواردِ شخصی، مدارا و تساهل، و مَنشی کریمانه بوده که با یک بررسی اجمالی می‌توانبه نمونه‌های زیادی دست یافت. شهید مطهری در کتاب خود؛ سیری در سیره نبوی به اینموضوع پرداخته است.(21)
با این حال، در مسائل اصولی به هیچ وجه اهل نرمش و مدارانبوده و قاطعانه بر آنها اصرار و ایستادگی می‌کردند به نحوی که محاسبات عرفی خلافآن‌را از ایشان انتظار داشت. یعنی گاه اطرافیان ایشان برای پیش‌برد مقاصد اسلام پیشنهادبعضی ملاحظات سیاسی و اجتماعی می‌دادند. آن نرمش‌های فردی و این صلابت‌های اصولی،نمونه‌های فراونی دارد، ولی به لحاظ اختصار به ذکر نمونه‌هایی چند، اکتفاء می‌شود .
شهید مطهری نقل می‌کند : شخصي [یهودی] در كوچه جلوي پيغمبررا مي‏گيرد و مدعي مي‏شود كه من از تو طلبكارم ، طلب مرا الان بايد بدهي . پيغمبر مي‏گويداولا تو از من طلبكار نيستي و بي‌خود داري ادعا مي‏كني ، و ثانيا الان پول همراهمنيست ، اجازه بده بروم . مي‏گويد يك قدم نمي‏گذارم‏ آن طرف بروي . (پيغمبر هممي‏خواهد برود براي نماز شركت كند ) همين جا بايد پول من را بدهي و دين مرابپردازي . هر چه پيغمبر با او نرمش نشان‏ مي‏دهد او بيشتر خشونت مي‏ورزد تا آنجاكه با پيغمبر گلاويز مي‏شود و رداي‏ پيغمبر را لوله مي‏كند ، دور گردن ايشانمي‏پيچد و مي‏كشد كه اثر قرمزيش در گردن پيغمبر ظاهر مي‏شود . مسلمين مي‏آيند كهچرا پيغمبر دير كرد ، مي‏بينند يك يهودي چنين ادعايي دارد . مي‏خواهند خشونت كنند، پيغمبر مي‏گويد كاري‏ نداشته باشيد من خودم مي‏دانم با رفيقم چه بكنم . آنقدرنرمش نشان مي‏دهد كه يهودي همان جا مي‏گويد : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انكرسول الله‏ و مي‏گويد تو با چنين قدرتي كه داري اينهمه تحمل [ نشان مي‏دهي ؟ ! ]اين‏ تحمل ، تحمل يك فرد عادي نيست ، پيغمبرانه است. (22)

اما داستانی پیرامون استقامت وپایداری در اصول :
 

ظاهرا در فتح مكه است : زني از اشرافقريش دزدي كرده است . به حكم‏ قانون اسلام دست دزد بايد بريده شود. وقتي قضيه ثابتو مسلم شد و زن‏ اقرار كرد كه دزدي كرده‏ام، مي‏بايست حكم درباره او اجرا مي‏شد. اينجا بود كهتوصيه‏ها و وساطتها شروع شد . يكي گفت: يا رسول الله ! اگر مي‏شود از مجازات صرفنظر كنيد، اين زن دختر فلان شخص است كه مي‏دانيد چقدر محترم است، آبروي يك فاميلمحترم از بين مي‏رود. پدرش آمد ، برادرش‏ آمد ، ديگري آمد كه آبروي يك فاميل محترماز بين مي‏رود . هر چه گفتند ، فرمود : محال ممتنع است ،آيا مي‏گوئيد من قانون اسلام را معطل كنم ؟ ! اگر همين زن يك زن بي كس مي‏بود ووابسته به يك فاميل اشرافي نمي‏بود همه شما مي‏گفتيد بله دزد است بايد مجازات بشود. آفتابه دزد مجازات بشود ، يك فقير كه به علت فقرش مثلا دزدي كرده‏ مجازات بشود ،ولي اين زن به دليل اينكه وابسته به اشراف قريش است و به قول شما آبروي يك فاميلاشرافي از بين مي‏رود مجازات نشود ؟ ! قانون‏ خدا تعطيل بردار نيست . ابدا شفاعتهاو وساطتها را نپذيرفت . پس پيغمبر در مسائل اصولي هرگز نرمش نشان نمي‏داد در حاليكه در مسائل‏ شخصي فوق العاده نرم و مهربان بود ، و فوق العاده عفو داشت و باگذشت‏ بود . پس اينها با يكديگر اشتباه نشود .(23)
گواه این صلابت و قاطعیت نه تنها در تاریخ آمده بلکه بهامضای قرآن نیز رسیده است. در مقاطع مختلف کتاب خدا تایید و تاکید می‌کند کهپیامبر حق تخطی از اصول را ندارد؛ به طور نمونه وقتی مشرکین برای ایجاد صلح و آتشبس به پیامبر صلی الله علیه و آله پیشنهاد دادند: یک سال ما خدای تو را بپرستیم ویک سال تو خدایان ما را آیات سوره کافرون نازل شد و قاطعانه این پیشنهاد رد شد(24)و در نتیجه پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها فرمود:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏ قُلْ يا أَيُّهَاالْكافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ وَلا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ لَكُمْ دينُكُمْوَ لِيَ دينِ»(25)
نیز در سوره‌ی یونس آیه 41 می‌فرماید :
«وَ إِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لي‏ عَمَلي‏ وَ لَكُمْعَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَريئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَري‏ءٌ مِمَّاتَعْمَلُون»
و اگر تو را تكذيب كردند، بگو: «عمل من به من اختصاص دارد،و عمل شما به شما اختصاص دارد. شما از آنچه من انجام مى‏دهم غير مسئوليد، و من ازآنچه شما انجام نمى‏دهيد غير مسئولم
نیز آمده است:
«وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ*لَأَخَذْنامِنْهُ بِالْيَمينِ*ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ »(26)
و اگر پاره‏اى گفته‏ها بر ما بسته بود، دست راستش را سختمى‏گرفتيم، سپس رگ قلبش را پاره مى‏كرديم.
3- صلابت و قاطعیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ازهمان ابتدای ماموریت و رسالت یعنی زمانی که هنوز قدرت ظاهری و سیاسی چندانی همنداشت، در منش و سیره‌‌اش مشهود است ؛ ابن هشام گزارش می‌کند: وقتی سران قریش دیدندپیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در راه خود مصمم است و بر بت‌ها ایراد می‌گیرد،چند بار نزد ابوطالب علیه السلام عموی ایشان آمدند و از فرزند برادرش (پیامبر)شکایت کردند . وقتی وی این موضوع را به پیامبر عظیم الشان منتقل کرد، حضرتش فرمود:ای عمو به خدا قسم اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهند تادست از دعوت خویش بردارم هرگز چنین نمی‌کنم تا اینکه یا خدا دینش را پیروز گرداندیا در این راه از بین بروم(27). این صلابت و استقامت و کوتاه نیامدن از مواضعاصولی، در طول تاریخ راهبردی برای پیروان و دست‌پروردگان او محسوب شده است: درهمان اوایل بعثت مشرکین تازه مسلمانان به خصوص ضعیفان جامعه را تحت فشار قرار دادهبودند که از آئین اسلام دست بردارند از جمله بلال حبشی. وی در گرمای سوزان حجازسنگ سنگین را روی سینه‌ی خود تحمل می‌کرد اما حاضر نبود کوچکترین کلمه‌ی شرک آلودیبر زبان جاری کند.(28) چه گونه می‌توان پذیرفت شاگردان پیامبر، زیر بار عدول ازمواضع اصولی نروند، اما رهبرشان به سادگی حرف شرک آلودی، آن هم در قرآن که نقشه‌یراه دین محسوب می‌گردد، وارد کند؟ چه گونه این پیروان می‌توانستند در راه آرمان‌هایچنین رهبری چنان جان‌فشانی‌ها کنند . این طرز تفکر بعدها نیز توسط اصحاب وجانشینان پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ادامه پیدا کرد. به طور نمونه در جریانیبرادر امیرالمومنین علیه السلام یعنی عقیل به شدت به پولی احتیاج داشت و وقتی ازحضرت درخواست کمک از بودجه‌ی بیت المال نمود ایشان آهن گداخته شده‌ای را نزدیک دستاو برده و فرمودند : چنان که تو از این آتش می‌ترسی من هم از آتش جهنم می‌ترسم.(29)
4- کیفیت استخدام وسیله : مطلب دیگری که با نگاهی موشکافانه به زندگی شریف پیامبر به دست می‌آوریم، کیفیت استخدام وسیله به منظوررسیدن به اهداف، در سیروسلوک ایشان صورت خاصی داشته است. ایشان برای رسیدن به هدف متوسلبه هر وسیله‌ای نمی‌شدند بلکه به کیفیت و نوع آن ابزار نیز توجه داشتند . توضیحاینکه از نگاه اسلام و پیامبر عزیزش نه تنها باید در هدف مسلمان بود یعنی اهدافتوحیدیِ عالی و مقدس را سر لوحه عمل‌کرد زندگی قرارد داد و به عبارت دیگر نه تنهاباید نیت پاک داشت، بلکه برای عملی کردن نیّات و رسیدن به این اهداف نیز باید ازوسایل مقدس استفاده کرد. خلاصه اینکه باید در انتخاب وسائل هم باید مسلمان بود.البته بوده و هستند مکتب‌هایی که شعار «هدف وسیله را توجیه می‌کند» را مستمسک قرارداده و به بهانه‌ی اهداف عالی و مقدس، هر عملی را مجاز شمرده و هر زشتی را زیبا دانستهو مرتکب می‌شوند.(30)
عجالتاً و در حد اختصار این وجیزه، به نمونه‌هایی از مقاطعحساس زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله که زمینه‌ی استفاده از ابزار ناصحیح فراهمبوده و عقل مادی و غیرتوحیدی هرکس را برای پیش‌برد اهدافش به این امر وسوسه می‌کنداشاره می‌شود؛
الف) در سال چهارم بعثت مقارن با وفات ابراهیم؛ فرزندپیامبر اسلام یک خورشید گرفتگی نیز رخ می‌دهد. در مدینه شایع می‌شود، خورشیدگرفتگیامروز نیست مگر به خاطر وفات فرزند عزیز پیامبر صلی الله علیه و آله . این شایعه می‌توانستبه شدت موقعیت پیامبر در بین پیروانش و دولت تازه تأسیس اسلام تحکیم ببخشد. در این‌گونهمواقع افراد ذی‌نفع اگر خود به شایعه دامن نزنند، لااقل با سکوت معناداری ازموقعیت پیش‌‌آمده بهره‌برداری لازم را می‌برند. اما....
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این هنگام نه تنها اینشایعه راتایید نکرد، بلکه به شدت از رواج آن جلوگیری گرد و این‌گونه سخنان راخرافه‌ای بیش ندانست و حتی از نظایر آن نهی هم کرد و این توضیح را هم اضافه کرد که : خورشید برای مرگ کسی نمی‌گیرد. خلاصه اینکه او از اینوسیله‌ی نامقدس یعنی خرافه برای تحکیم موقعیت خویش استفاده نکرد.(31)
ب) نمونه‌ی دیگر اجتناب از وسایل نامقدس در سیره‌ی پیامبراسلام مربوط است به جریانی که در اوایل اسلام رخ داد. در ضمن این واقعه ایشان می‌توانستتنها با یک دروغ ساده! شمار اندک مسلمین را افزایش چشم‌گیری ببخشد؛
یکی از قبایل قریش به نام ثقیف، تمایل خود را برای اسلامآوردن به پیامبر اعلام کرد اما این امر را مشروط به این شرط کرد که جانشین پیامبربعد از او از بین قبیله‌ی مزبور باشد . اگر رسول خدا اهل این گونه تاکتیک‌ها و پلیتیک‌هایسیاسی بود باید این خواسته را قبول می‌کرد. چه آنکه در این مقطع زمانی، اسلام وپیامبر به شدت محتاج نیروی انسانی بود . محمد صلی الله علیه و آله می‌توانست باقبول این شرط –راست یا دروغ- به اهداف مقدس و والایش برسد – و پس از مدتی که هم آب‌هااز آسیاب افتاد و هم اسلام قدرت را در دست گرفت مطابق مصحلت جدید عمل کند، اماایشان چنین نکرد و وعده‌ی باطل به آنها نداده و فرمودند: امر جانشینی من با خداستو من از خود نمی‌توانم به کسی وعده بدهم.(32) نظیر این واقعه برای جانشینش،امیرالمومنین علیه السلام نیز اتفاق افتاد. امام برای تثبیت خلافت خود، پیشنهادِامضای حکم‌رانی معاویه، را از اطرافیانش نپذیرفت و نیز طلحه و زبیر را هم وعده‌ی سرِخرمن نداد.(33)
5- در نهایت باید گفت، افسانه‌ی غرانیق که به اعتراف آنچهکه در اصل قصه طرح شده بیش از یک صبح تا بعد از ظهر طول نکشیده نمی‌توانسته عامل وانگیزه‌ای برای به سلامت برگشتن مهاجرینِ حبشه طراحی شده باشد، چه آنکه این مدتزمان کوتاه نمی‌تواند منشأ تصمیم‌گیری برای بازگشت کسانی باشد که در فاصله‌ای دوریعنی حبشه به سر می‌برند و آمده و شد بین حبشه و حجاز چندین هفته طول می‌کشد. لذااین که گفته شده مهاجرینِ حبشه پس از این داستان گمان کردند قریش مسلمان شده و یالا اقل صلحی بین مسلمانان و قریش صورت گرفته است و تصمیم گرفتند به مکه بازگردندصحیح نمی‌باشد به خصوص اینکه نویسنده می‌گوید تا بازگشت مهاجرین به مکه شیطانیبودن این فرازها ابراز نشده نبود . اگر دنبال دلیلیبرای بازگشت آنها باشیم (هرچند ضرورتی برای پیدا کردن دلیل خاصی احساس نمی‌شود،زیرا علاقه‌ی وافر مسلمانان برای بازگشت به وطن و قرار گرفتن در بین سائر مسلمینبهترین دلیل است ) می‌توان به واقعه‌ی خورده شدن توافق‌نامه‌ی محاصره‌ی اقتصادیتوسط موریانه اشاره کرد.(34) بعد از واقعه و به سبب فسخ شدن قرارداد محاصره‌یسیاسی اقتصادی شعب ابی‌طالب بازگشت آنها به مکه هموار شد زیرا برطرف شدن اینمحاصره، باعث امیدواری آنها به امنیت بیشتر در مکه شده است. مقریزی نیز به اینقضیه اشاره دارد.(35)
6- از اینها گذشته در این تردید نمی‌توان کرد که قرآن ،چنان سرشار از فصاحت و بلاغت است که خود ملاک کلمات فصیح و بلیغ شده است. نمی‌تواندر آن کلماتی پیدا کرد که از فصاحت و بلاغت به دور باشد و اگر این‌گونه بود تحدی قرآنو اعجازش زیر سوال می‌‌رفت(36) با این مقدمه بیان می‌کنیم که لفظ «غرانیق» نه تنها از فصاحت و بلاغت دور است بلکه این لفظ که بهمعنی پرندگان است در هیچ یک از متون و اشعار بلیغان عرب در زمان جاهلیت و بعد از آنبه کار برده نشده و آنچه در متون کهن مشاهده می‌شود لفظ «غرنوق » است. افسانه‌ای که در طبری آمده از آنجایی که داستان‌سرایش یهودیالاصل بوده نتوانسته دروغ خود را خوب ساخته و پرداخته کند و این اشتباه لفظی رامرتکب شده است.(37)
در پایان ثابت می‌شود که نه تنها اصل افسانه‌ی غرانیق صحیحنبوده است بلکه این نوع تاکتیک و سیاسیت با روش و سیره‌ی پیامبر اعظم صلی اللهعلیه و آله سازگاری ندارد .

شبهه سوم
 

جان سپردن پیامبر در دامان عایشه .
 

«بالاخره محمد [صلی الله علیه و آله] درآغوش همسر مورد علاقه ‌اش، عایشه در سال 9 هجری در 13 ربیع الاول روز دوشنبهدرگذشت .»(38)
این فراز از مقاله‌ی نویسنده به خوبی نشان می‌دهد که وی یااصلا اهل تحقیق نبوده و یا اینکه منابع کافی برای تحقیق در دسترس نداشته است . بههرحال چنین کسی نمی‌تواند و نباید در مسائلی که نیاز به تحقیق وسیع تاریخی دارد اظهارنظر کند. جای تعجب نیست اگر چنین فردی مطالبی بیان کند که یا واقعیت تاریخی ندارد،مانند آنچه در شبهه‌ی قبل پیرامون صفت «امین» بیان شد، و یا اینکه مطلب شاذ ونادرستی را از مسلمات تاریخی فرض کند و نیز اعداد و ارقام را به اشتباه به کار برد.
از اشتباهات بسیار فاحش نویسنده‌ی این بخش از دائرة المعارف encyclopedia of islam آن است که رحلت جان‌سوز پیامبر صلیالله علیه و آله را در روز 13 ربیع الاول سال نهم هجری بیان می‌کند. در حالی کهتردیدی نیست که این واقعه در سال یازده رخ داده و شیعه و سنی بر این گفته اتفاقدارند. روز حادثه نیز به اجماع فریقین درست نیست چرا که شیعه آن را در 28 صفر سالیازدهم(39) و مشهور اهل سنت، آن را در 12 ربیع الاول همان سال می‌دانند، هر چند در این‌باره،دوم همان ماه نیز ذکرشده است.(40) اما در هیچ یک از منابع 13 ربیع الاول نیامدهاست.
اما اینکه پیامبر در آخرین لحظات در آغوش چه کسی رحلتفرمودند چندان اهمیت ندارد(41) ، اما از آنجا که نویسنده با این بیان می‌خواستهاست اتهام شهوت‌رانی -که در جاهای دیگر نیز به آن پرداخته است - متوجه پیامبر عزیزخدا صلی الله علیه و آله نماید، مناسب است چندی در این باره صحبت شود .
اولاً انکار نمی‌کنیم که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بهزنان خود و به طور کلی زنان اهمیت زیاد می‌داد و نه تنها خود به آنها احترام می‌گذاشتبلکه همواره به پیروان خود دستور می‌داد که مبادا زنان خود را اذیت کنند. ایشان دوست داشتن زنان را از ایمان می‌دانست.(42)
البته در این میان بعضی زنان مانند حضرت خدیجه(43) و حضرتزهرا(44) علیهما السلام جایگاههای ویژه‌ای داشتند.
این اهمیت و احترامی که پیامبر برای زنان قائل شدند برایمبارزه با تعصبات جاهلی بسیار لازم بود؛ زیرا در زمان جاهلیت جنس مونث چنان مبغوضبود که حتی تحمل وجود او را نداشتند. قرآن کریم حالات اعرابی که دختردار می‌شدند، چنینگزارش می‌کند :
«وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُمُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظيمٌ * يَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِأَ يُمْسِكُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ»(45)
وقتی به یکی از آنها می‌گفتند دختردار شده‌ای رنگ چهره‌ی اوسیاه و عصبانی می‌شد و از این خبر بدی که به او داده شد از قوم خود فرار می‌کرد و نمی‌دانست؛با خفت و خواری این فرزند دختر را نگه دارد یا اینکه او را در خاک [زنده به گور]کند.
علاوه بر این که حضرت با این احترام‌ها قصد تکریم زن واعطای جایگاه از دست رفته به آنها داشتند (که هنوز نیز در هیچ مکتبی به ارزش واقعیزنان توجه نمی‌شود) منظور دیگر ایشان تحکیم بنیان خانواده بود. توضیح اینکه هیچ جامعهای مترقی نخواهد شد الا با رشد فکری و فرهنگی خانواده‌ها و معلوم است که مسئولمستقیم تربیت و آموزش و پرورش در خانواده زنان هستند از این رو، زمانی «زن» می‌توانداین مسئولیت بسیار مهم را انجام داد که جایگاه آنها مشخص و در هاله‌ای از احترام وتقدس باشد. برای رسیدن به این مقصود سمت و سوی سیره‌ی عملی حضرت محمد صلی اللهعلیه و آله نقش ارزنده‌ای داشت.
بنابراین سفارشات و احترام‌هایی که پیامبر عزیز خدا صلیالله علیه و آله نسبت به زنان داشت در راستای تحولی بزرگ در سنت‌های جاهلی و ایجادانقلابی فکری در امتیاز دادن به جنس زن تلقی می‌شود.
اگر کسی بخواهد با مستمسک قرار دادن تعداد همسران پیامبراتهامی به ایشان وارد کند باید به او متذکر شد که تنها با یک بررسی اجمالی در موردزنان پیامبر متوجه می‌شویم، اکثر آنها بیوه زنانی سالخورده بودند که مناسب شهوترانینبوده و همین دلیل کافی است تا انسان منصف را بر آن دارد تا علت حقیقی این ازدواج‌هارا بررسی کند. محققین از مدت‌ها قبل جواب این سوال را داده‌اند. در کتاب تاریخ اسلامتا سال چهلم هجری این موضوع مختصر و جامع مورد بررسی قرار گرفته و علاقه‌مندان می‌توانندبدان مراجعه کنند.(46) برخی دلایل در مورد این ازدواج‌ها عبارت‌اند از: تحکیمروابط با قبایل مختلف (چنانچه در گذشته مرسوم بوده است) توصیه‌ی عملی برای رعایتحال بی‌سرپرستان و محرومان ( با توجه به اینکه بیشتر این زنان بی سرپرست بوده‌اند) و....
اما از همه‌ی این مطالب گذشته، واقعا پیامبر خدا صلی اللهعلیه و آله در آغوش چه کسی رحلت کردند؟
اولا باید دانست، در منابع تاریخی هم نام عایشه آمده است وهم نام امیرالمومنین علیه السلام . بنابراین لااقل باید اذعان داشت که نحوه‌ی رحلتپیامبر چنان که نویسندگان THE ENCYCLOPEDIA OF ISLAM مسلّم پنداشته‌اند نیست.
در کتاب طبقات ابن سعد دو باب باز کرده به نام های:
باب : ذكر من قال إن رسول الله صلی الله علیه و آله . لميوص و إنه توفي و رأسه في حجر عائشة»(47) ؛
باب : ذكر من قال توفي رسول الله صلی الله علیه و آله فيحجر علي بن أبي طالب‏.(48)
در اولی آورده است:
1- عن طلحة بن مصرف قال: قلت لعبد الله بن أبي أوفى أ أوصىالنبي. ص. المسلمين بالوصية؟
قال: أوصى بكتاب الله. قال مالك و قال طلحة قال هزيل بن شرحبيل:أ أبو بكر كان يتأمر على وصي رسول الله صلی الله علیه و آله ؟ ود أبو بكر أنه وجد منرسول الله. ص. عهدا فخزم أنفه بخزامة.
همانطور که مشاهده می‌کنید، این روایت اصلاً ربطی به جانسپردن در دامان عایشه ندارد. بلکه تنها راوی در صدد آن است که وصایت حضرت امیرعلیه السلام را زیر سوال ببرد.
2- عن مسروق عن عائشة قالت: ما ترك رسول الله صلی الله علیهو آله . دينارا و لا درهما و لا شاة و لا بعيرا و لا أوصى بشي‏ء.
این سخن نیز که از شخص عایشه نقل شده است، تنها مدعایی کهدر آن وجود دارد، عدم وصایت و نیز عدم ارث از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آلهاست.
3- أخبرنا معاذ بن معاذ العنبري و محمد بن عبد اللهالأنصاري قالا أخبرنا ابن عون عن إبراهيم عن الأسود قال: قيل لعائشة أ أوصى رسولالله صلی الله علیه و آله ؟ قالت: كيف أوصى و لقد دعا بالطست ليبول فيها فانخنث فيحجري و ما شعرت أنه مات. و ما مات إلا بين سحري و نحري.
4- أخبرنا عفان بن مسلم. أخبرنا وهيب. أخبرنا ابن عون عنإبراهيم عن الأسود قال: قيل لأم المؤمنين عائشة أ كان رسول الله صلی الله علیه وآله أوصى إلى علي؟ قالت: لقد كان رأسه في حجري فدعا بالطست فبال فيها فلقد انخنثفي حجري و ما شعرت به.فمتى أوصى إلى علي؟
این روایت و ماقبل آن را سندش را تماماً نقل کنیم که ثابتشود ؛ این دو، نه تنها در مضمون یکسان هستند، بلکه راویان آن تا «ابن عون» همسانند. بنابراین این دو نقل، یک روایت‌اند.
5- إبراهيم قال: قبض رسول الله صلی الله علیه و آله و لميوص. و قبض و هو مستند إلى صدر عائشة.
این روایت اگرچه بیان کرده، رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله در دامن عایشه اتفاق افتاده است، اما قبل از این سخن باز سخن از نفی وصایترانده شده و می‌رساند که راوی با استناد به سخنان خود عایشه که رحلت پیامبر را در آغوشخود می‌داند، در نفی وصایت استدلال کند.
6- يزيد بن بابنوس عن عائشة قالت: بينا رسول الله صلی اللهعلیه و آله ذات يوم على صدري و قد وضع رأسه على عاتقي إذ مال رأسه فظننت أنه يريدشيئا من رأسي و خرجت من فيه نطفة باردة فوقعت على ثغرة نحري فاقشعر لها جلدي. فظننت أنه قد غشي عليه فسجيته بثوب.
در این روایت عایشه ادعایی در مورد رحلت حضرت ختمی مرتبتصلی الله علیه و آله ، در دامان خود ندارد. تنها می‌گوید روزی پیامبر سرش را برشانه‌ی من قرار داده و ... تا اینکه ایشان در دامن او مدهوش می‌شوند! اما اگربخواهیم بگوییم منظورش توضیح جریان رحلت است، باید گفت، این روایت با سخنانی که ازخود عایشه در روایت شماره (3) و روایت بعد (7) آمده منافات دارد. وی در مجموع سهسخن در نحوه‌ی رحلت حضرت بیان می‌دارد ؛ در روایت (3) می‌گوید: رفتم برای پیامبر صلی الله علیه و آله تشتی بیاورم تا حضرتبول کنند، که ناگهان ایشان در دامنم افتاده و رحلت کردند! و در روایت شماره (7) کهخواهد آمد، می‌گوید:
7- قالت عائشة توفي رسول الله صلی الله علیه و آله في بيتيو بين سحري و نحري. و كان جبريل يدعو له بدعاء إذا مرض فذهبت أدعو له. فرفع بصرهإلى السماء و قال: في الرفيق الأعلى! قالت: فدخل عبدالرحمن‌بن‌أبي‌بكر و بيده جريدةرطبة فنظر إليها فظننت أن له بها حاجة. قالت: فمضغت رأسها و نفضتها و طيبتهافدفعتها إليه فاستن بها كأحسن ما رأيته مستنا. ثم ذهب يتناولها فسقطت من يده أوسقطت يده. فجمع الله ريقي و ريقه في آخر ساعة من الدنيا و أول يوم من الآخرة.
یعنی: ... در این هنگام عبدالرحمن ‌بن ‌أبي ‌بكر وارد شد درحالی که در دستانش تکه چوبی بود. حضرت به آن نگاهی کردند. احساس کردم ایشان آن رانیاز دارند. من هم سر چوب را جویدم (که نرم شود) و معطرش ساختم. حضرت به وسیله‌یآن چنان مسواک زدند که بی نظیر بود. ولی ناگهان نمی‌دانم مسواک (تکه چوب) از دستشافتاد یا خود دست رها شد(حضرت جان‌ سپرد). بنابراین آب دهان من و آب دهان ایشان درلحظه‌ی آخر مخلوط شد. (چون من مسواک ایشان را برای نرم شدن جویده بودم).
این معنای روایت است که به خوبی تضاد آن با دو سخن قبلی ویآشکار است و نیاز به توضیح ندارد.
8- عبادبن عبدالله عن عائشة قالت: إن من نعمة الله علي أننبي‌الله صلی الله علیه و آله مات بين سحري و نحري و في بيتي و في دولتي لم أظلمفيه أحدا.
9- عبادبن عبدالله عن عائشة قالت: توفي رسول الله صلی اللهعلیه و آله بين سحري و نحري و في دولتي لم أظلم فيه أحدا.
این هر دو روایت که در آن از خود عایشه نقل شده، حضرت دردامن او جان سپرده است، نه تنها مضمون یکسان دارد، بلکه اصلا یک روایت محسوب می‌شود. زیرا هر دو را عباد بن عبدالله از عایشه نقل می‌کند.
10- عن عروة عن عائشة قالت: توفي رسول الله. ص. بين سحري ونحري و في دولتي لم أظلم فيه أحدا. فعجبت من حداثة سني أن رسول الله. ص. قبض فيحجري فلم أتركه على حاله حتى يغسل. و لكن تناولت وسادة فوضعتها تحت رأسه ثم قمت معالنساء أصيح و ألتدم. و قد وضعت رأسه على الوسادة و أخرته عن حجري.
به طور کلی می‌توان مضمون این روایات را در این خلاصه کردکه پیامبر در لحظات آخر در مورد وصایت سخنی نگفته ، چه آنکه ایشان در دامن عایشهجان داده و او این موضوع را انکار می‌کند.
اما در دیگر باب (که ) آورده است:
1- عن جابر بن عبد الله الأنصاري: أن كعب الأحبار قام زمنعمر فقال و نحن جلوس عند عمر أمير المؤمنين: ما كان آخر ما تكلم به رسول الله. ص؟فقال عمر: سل عليا. قال: أين هو؟ قال: هو هنا. فسأله فقال علي: أسندته إلى صدري فوضعرأسه على منكبي فقال: الصلاة الصلاة! فقال كعب: كذلك آخر عهد الأنبياء و به أمرواو عليه يبعثون. قال: فمن غسله يا أمير المؤمنين؟ قال: سل عليا.
قال فسأله فقال: كنت أنا أغسله و كان عباس جالسا و كانأسامة و شقران يختلفان إلي بالماء.
در این روایت که از قول جابربن عبدالله انصاری نقل شده است،کعب‌الاحبار که در صدد است اطلاعاتی راجع به نحوه‌ی رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله کسب کند به خلیفه‌ی دوم مراجعه می‌کند. خلیفه امیرالمومنین علی علیه السلام رابه او معرفی می‌کند. امام علی علیه السلام می‌گوید: رحلت پیامبر در دامان او اتفاقافتاده است. باز کعب الاحبار از کسی که پیامبر صلی الله علیه و آله را غسل دادهسوال می‌کند. خلیفه بار دیگر او را به سمت امام علی علیه السلام راهنمایی می‌کند.یعنی از می‌گوید پیرامون این یکی نیز از علی علیه السلام سوال کن. همانطور کهپیداست، این روایت و نظر صریح آن، (وقوع رحلت در دامان علی علیه السلام ) مورد نظرچهار تن از بزرگان اسلام شامل 3 تن از صحابه و دیگری کعب الاحبار است.
2- عبد الله بن محمد بن عمر بن علي بن أبي طالب عن أبيه عنجده قال: قال رسول الله. ص. في مرضه: ادعوا لي أخي. قال: فدعي له علي فقال: ادنمني فدنوت منه فاستند إلي فلم يزل مستندا إلي و إنه ليكلمني حتى إن بعض ريق النبيصلی الله علیه و آله ليصيبني ثم نزل برسول الله صلی الله علیه و آله و ثقل في حجريفصحت يا عباس أدركني فإني هالك! فجاء العباس فكان جهدهما جميعا أن أضجعاه.
در این روایت نیز که از عمر بن علی فرزند امیرالمومنین علیهالسلام نقل شده است، رحلت پیامبر در آغوش حضرت علی بیان گردیده است.
3- عبد الله بن محمد بن عمر بن علي عن أبيه عن علي بن حسينقال: قبض رسول الله. ص. و رأسه في حجر علي.
این روایت به نظر می‌رسد گوشه ای از روایت قبل باشد
4- عن الشعبي قال: توفي رسول الله صلی الله علیه و آله ورأسه في حجر علي و غسله علي و الفضل محتضنه و أسامة يناول الفضل الماء.
5- عن أبي غطفان قال: سألت ابن عباس أ رأيت رسول الله صلیالله علیه و آله توفي و رأسه في حجر أحد؟ قال: توفي و هو لمستند إلى صدر علي. قلت:فإن عروة حدثني عن عائشة أنها قالت توفي رسول الله صلی الله علیه و آله بين سحري ونحري! فقال ابن عباس: أتعقل؟ و الله لتوفي رسول الله صلی الله علیه و آله و إنهلمستند إلى صدر علي. و هو الذي غسله و أخي الفضل بن عباس و أبى أبي أن يحضر و قال:إن رسول الله صلی الله علیه و آله كان يأمرنا أن نستتر فكان عند الستر.
در این روایت که نشانگر این است که اختلاف در مورد نحوه‌یجان‌سپاری پیامبر بحثی قدیمی بوده است. ابی غطفان در این مورد از ابن عباس سوال می‌کند.ابن عباس امام علی علیه السلام را معرفی می‌کند. او به اختلاف در این باره و عایشهسوال می‌کند. ابن عباس جواب می‌دهد: آیا عقل نداری؟ به خدا قسم پیامبر در حالی ازدنیا رفت که در آغوش امام علی علیه السلام بود. او کسی است که پیامبر را غسل داد. و برادرم فضل و پدرم حاضر بودند...
برای بررسی این حقیقت که کدام دسته روایات قوی‌تر است بررسیهمین کتاب کافی است و از مراجعه به دیگر منابع بی نیاز می‌شویم چرا که تقریبا دیگرمنابع نیز تکرار همین روایتها است پس بررسی همین کتاب ما را راهنمایی می‌کند کهتسلیم کدام دسته روایت‌ها بشویم .
در باب اول، ابن سعد روایت‌هایی آورده است که همه از قولخود عایشه نقل شده و در آنها وی ادعا کرده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آلهدر دامن او از دنیا رفته‌اند که به نظر می‌رسد این روایتها صحیح نباشد چرا که:
1- اولا همه‌ی روایاتی که اشعار به در آغوش عایشه از دنیارفتن پیامبر دارد از قول خود عایشه نقل شده است (به جز یک مورد). همین مسئله موجب می‌شوداین روایت‌ها متهم شوند. چه آنکه نقل فضلیت توسط شخصی برای خودش جای سوال دارد. بهدلیلی که ذکر خواهیم کرد آن یک روایت هم که غیر عایشه نقل کرده مخدوش است.
2- در این روایت‌هایی که رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در آغوش عایشه نقل شده است تکیه کلام روی یک نکته است و گویا ادعا در موردنحوه‌ی جان‌سپاری پیامبر، برای نفی همان یعنی وصیت به جانشینی امیرالمومنین علیه السلاماست . در این روایت‌ها راوی در صدد است تا وصیت کردن پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را نفی کند و به این منظور مجبور می‌شود که ادعا کند در لحظات آخر پیامبر خدانزد او بوده و او هم در این مورد چیزی نشنیده است ! همین مطلب در آن روایتی که گفتیم از قول عایشه نقل نشده است صدق می‌کند. یعنی به صراحت از این مسئله در راستای نفی وصایت امام علیهالسلام بهره‌برداری شده است.
3- عایشه از آنجایی که یک زن است و حس حسادت در او موج می‌زدهاست کما اینکه در موارد متعددی خود وی اعتراف کرده است (تا جایی که خودش می‌گویدبا اینکه خدیجه علیها السلام را ندیده است نسبت به او خیلی حسادت داشته است(49)) به نظر می‌رسدادعاهای وی از روی حسادت بوده است کما اینکه حسادت نسبت به امیرالمومنین را درمواردی نیز اظهار داشته است : احمد در مسندش نقل می‌کند که روزی ابوبکر می‌خواستوارد خانه‌ی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شود که صدای عایشه را شنید که داد می‌زد: به خدا سوگند می‌دانم تو علی علیه السلام را از من و پدرم بیشتر دوست داری(50).امیرالمومنین علی علیه السلام نیز این موضوع را تصدیق کرده است.(51) افروختن جنگ(جمل) توسط عایشه بر علیه امام علیه السلام آن هم در زمانی که ایشان رسماً خلیفه‌یمسلمین بودند، شاهد بسیار گویای بر این مطلب است.
نیز در تاریخ طبری (که در کتمان فضائل حضرت علی علیه السلامبسیار زبردست است) در ضمن نحوه‌ی رحلت رسول‌خدا صلی الله علیه و آله آمده است:
عایشه نقل می‌کند: .... و از آنها (سایر زنان پیامبر)موافقت خواست كه در خانه من پرستارى شود، آنها نيز موافقت كردند و پيامبر در مياندو تن از كسان خود كه يكيشان فضل بن عباس بود و يك مرد ديگر برون آمد و پاهاى خودرا به زمين مى‏كشيد و سر خويش را بسته بود و در خانه من جاى گرفت.
عبيد الله گويد: اين حديث را با ابن عباس گفتم، او به منگفت: «مى‏دانى آن مرد ديگر كى بود؟» گفتم: «نه». ابن عباس گفت: «على‌بن‌ابى‌طالببود. ولى عايشه نمى‏توانست درباره على( علیه السلام ) خيرى به زبان آرد.» گويد: آنگاه پيمبر بى‏خود شد و دردش شدت گرفت ..(52)
اما در مقابل روایتهایی که در باب دوم یعنی بابی که قائلاست حضرت محمد صلی الله علیه و آله در آغوش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رحلتکردند، قابل اطمینان‌تر است چرا که راویان آن متعددند و علاوه بر امیر المومنین علیهالسلام افراد دیگری چون ابن عباس نیز آن را نقل کرده‌اند. نیز خلیفه‌ی دوم در جوابکعب الاحبار که می‌خواست اطلاعاتی درباره‌ی رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آلهبه دست بیاورد وی را به امیر المومنین علیه السلام حواله داد و این به معنای تاییدفرمایشات ایشان از سوی خلیفه است. در این روایت ایشان در ضمن بیان نحوه‌ی جان‌سپردنپیامبر خدا صلی الله علیه و آله به لحظه‌ی آخر رحلت و اینکه در آغوش چه کسی ازدنیا رفته‌اند اشاره شده است. ابن‌عباس نه تنها از این نظریه طرفداری می‌کرده بلکهآن را از بدیهیات می‌شمرده است. او در جواب کسی گفت: «می‌گویند پیامبر در آغوشعایشه رحلت کرده است» به شدت موضع گیری کرده و می‌گوید : أتعقل ؟ یعنی آیا عقلنداری ؟ گویا موضوع رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آغوش امیرالمومنین علیهالسلام یک امر چنان بدیهی و واضح بوده که این‌گونه سوالات بی عقلی محسوب می‌شدهاست .
نیز از دیگر کسانی که قائلند رسول خدا صلی الله علیه و آلهدر دامن امیرالمؤمنین از دنیا رفتند علی بن حسین علیهما السلام و نیز الشعبی است.(53)
این حال کتابهایی است که به اهل سنت منسوب هستند اما درمیان کتب شیعه اجماع وجود دارد که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آغوشامیرالمومنین علیه السلام از دنیا رفتند. و عجیب این که خود عایشه نیز از ناقلاناین واقعه است:
علامه مجلسی در بحار الانوار از امالی شیخ طوسی این روایترا نقل می‌کند : عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَلْقَمَةَ بْنِالْأَسْوَدِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمَّا حَضَرَهُالْمَوْتُ ادْعُوا لِي حَبِيبِي فَقُلْتُ‏ ادْعُوا لَهُ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ فَوَاللَّهِ مَا يُرِيدُ غَيْرَهُ فَلَمَّا جَاءَهُ فَرَّجَ الثَّوْبَ الَّذِي كَانَ عَلَيْهِثُمَّ أَدْخَلَهُ فِيهِ فَلَمْ يَزَلْ مُحْتَضِنَهُ حَتَّى قُبِضَ وَ يَدُهُعَلَيْه(54)


پي نوشت ها :
 

1- THE ENCYCLOPEDIA OF ISLAM, NEW EDITED BY A NUMBER OF LEADINGORIANTALISTS EDITED BY C. E. BOSWORTH, E. VAN DOZEL, W. P. HEINRICHS AND THELATE UNDER THE PATRONAGE OF THE INTERNATIONAL UNION OF ACADEMIES. VOLUME VII.LIEDEN – NEW YORK. E. J. BRILL 1993. P. 361
2- مروج الذهب – مسعودی ج 2 ص 272
3- سوره قلم آیه 4
4- سوره نحل 58 و 59: وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْبِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظيمٌ * يَتَوارى‏ مِنَالْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُفِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ
5- مروج الذهب – مسعودی ج 2 ص 272 و السیرة النبویه ج 1 ص192
6- السیرة النبویه : ابن هشام ج 1 ص 133 – دار المعرفه –بیروت
7- همان ص 134
8- همان ص 187
9- همان ص 187 و کامل ابن اثیر ج 2 ص 39 دار صادر بیروت
10- کامل ابن اثیر ج 2 ص 39
11- سیره ابن هشام ج 2 ص 189.
12- حجر 94 : آنچه را دستور دارى آشكار كن.
13- الطبقات الکبری – ابن سعد ج 1 ص 200 به نقل از : تاریخاسلام تا سال چهل هجری : ص 85 – اصغر منتظر القائم .
14- فرازهایی از تاریخ اسلام ص 140 تا 144 جعفر سبحانی
15- THE ENCYCLOPEDIA OF ISLAM, VOLUME VII, P. 368
16- تاریخ اسلام تا سال 40 هجری ص 54 دکتر منتظر القائمانتشارات سمت
17- سوره حجر آیات 39 و 40
18- آیات 2تا 4 سوره ی نجم: و هرگز از روى هوى و هوس سخننمى‏گويد. آنچه مى‏گويد به جز وحيى كه به وى مى‏شود نمى‏باشد.
19- الطبقات الکبری ج 1 ص130
20- تاریخ الخمیس ج 1 ص 258 به نقل از فرازهایی ا ز تاریخاسلام – شیخ جعفر سبحانی – نشر مشعر 1377
21- سیری در سیره ی نبوی شهید مطهری ص 237 انتشارات صدرا
22- سیری در سیره ی نبوی ص 235
23- همان ص 236
24- تفسیر فرات بن ابراهیم به نقل از بحار الانوار ج 18 ص239
25-. به نام اللَّه بخشنده به عموم، و مهربان به خواص. بگوهان گروه كفر پيشه!. من نمى‏پرستم آنچه را كه شما مى‏پرستيد. و شما هم نخواهيدپرستيد آنچه را كه من مى‏پرستم. من نيز براى هميشه نخواهم پرستيد آنچه را شما مى‏پرستيد.و شما هم نخواهيد پرستيد آنچه را من مى‏پرستم. دين شما براى خودتان و دين من همبراى خودم.
26- حاقه : 44 تا 46
27- سیره ابن هشام ج 1 ص 266
28- همان ص 317
29- نهج البلاغه خطبه 224 (شیخ محمد عبده ج 2 ص 217)
30- آنچه امروز در سیاست‌های ایالات متحده می‌بینیم که بهبهانه‌ی گسترش آزدای و دموکراسی به دیگر کشورها حمله کرده و علاوه بر غارت نفت ودیگر منابع آن کشور، به قتل جرح انسانهای بی‌گناه اعم از کودک و زن و ...می پردازند،نمونه‌ای از عملی کردن شعار «هدف وسیله را توجیه می‌کند» است. – در این مورد ر.ک: مرتضی مطهری ، سیری در سیره نبوی و همو، حماسه حسینی
31- محاسن برقی به نقل از بحار الانوار ج 88 ص 155
32- سیری در سیره ی نبوی ص 133
33- همان 132
34- این دلیل را جعفر سبحانی در فروغ ابدیت ج 1 ص 317 ذکرمی‌کند .
35- امتاع الاسماع ج 1 ص 45
36- بقره 23
37- دراین‌باره بنگرید: فروغ ابدیت ، جعفر سبحانی ، ص 339
38- THE ENCYCLOPEDIA OF ISLAM, VOLUME VII, P. 374
39- بحار الانوار علامه مجلسی : ج 21 ص 410
40- تاریخ طبری ج 3 ص 200 و الکامل لابن الاثیر ج 2 ص 323
41- مگر این‌که بتوان مفهومی همچون وصایت از آن استخراج کرد.
42- قال رسول الله صلی الله علیه و آله : کلما ازداد العبدایمانا ازداد حبا للنساء : میزان الحکمه ج 4 ص 2875 محمدی ری شهری .
43-. عایشه نقل می‌کند : من هرگز خدیجه را ندیده بودم امابیش از همه نسبت به او حسادت دارم از بس که پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله او رایاد می‌کردند . کنز العمال ج 13 ص 693
44- در کنز العمال که از متقی هندی دانشمند اهل سنت استآمده است : روزی خلیفه ی دوم به منزل حضرت زهرا علیهاالسلام وارد شد و به ایشانعرض کرد : والله هیچ کس در نزد پیامبر از تومحبوبتر نیست . کنزالعمال ج 13 ص 674موسسة الرسالةبیروت
45- سوره ی نحل آیه 58 و 59 : و چون يكى‏شان را بشارت دختردهند چهره‏اش تيره گردد و غمزده شود. از قباحت چيزى كه بدان بشارتش داده‏اند ازقوم نهان شود و نداند آن را به ذلت نگهدارد يا در خاكش نهان كند؟ چه بد است قضاوتىكه مى‏كنند.
46- تاریخ اسلام تا سال چهلم هجری ص 236 انتشارات سمت و نیزرجوع شود به الصحیح من سیرة النبی الاعظم اثر علامه سید جعفر مرتضی که این موضوعدر تلخیص آن به نام سیرت جاودانه ج 2 ص 32 آمده است
47- الطبقات الکبری ج 2 ص 200
48- همان ج 2 ص 201
49- رجوع کنید کنز العمال ج 13 ص 693 و نیز رجوع کنید نقشعایشه در تاریخ اسلام ج 1 ص 92 علامه سید مرتضی عسکری
50- همان ص 94
51- همان
52- تاريخ‏الطبري/ترجمه،ج‏4،ص:1315
53- رجوع شود به: الطبقات الکبری ج 2 ص 201
54- بحار ا لانوار ج 22 ص 455 روایات دیگری در این جلد دراین باره وجود دارد که می‌توان رجوع کرد .
 

فهرست منابع :
1. قرآن کریم
2. نهج البلاغه
3. إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفدةو المتاع، تقى الدين أحمد بن على المقريزى، تحقيق محمد عبد الحميد النميسى، بيروت،دار الكتب العلمية، ط الأولى، 1420.
4. بحارالأنوار، علامه مجلسی، الوفاء، بیروت ، 1404.
5. تاریخ اسلام تا سال چهلم هجری ، اصغر منتظر القائم ،انتشارات سمت ، 138 صلی الله علیه و آله
6. تاريخ الأمم و الملوك، أبو جعفر محمد بن جرير الطبري،تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم، بيروت، دارالتراث ، ط الثانية، 1387ق.
7. سیرت جاودانه ، سید جعفر مرتضی ، ترجمه دکتر محمد سپهری/پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، 1385
8. سیری در سیره نبوی، شهید مطهری، صدرا ، 1378
9. السيرة النبوية، عبد الملك بن هشام الحميرى المعافرى،تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بىتا.
10. الطبقات الكبرى، محمد بن سعد بن منيع الهاشمي البصري،تحقيق محمد عبد القادر عطا، بيروت، دارالكتب العلمية، ط الأولى، 1410
11. فرازهایی از تاریخ اسلام ، جعفر سبحانی ، نشر مشعر ،1377
12. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی ، بوستان کتاب ، 1388
13. کنز العمال، متقی هندی ، موسسة الرسالة ، بیروت ، 1409
14. الكامل في التاريخ، عز الدين أبو الحسن على بن ابىالكرم المعروف بابن الأثير، بيروت، دار صادر، بيروت، 1385ق
15. مروج الذهب و معادن الجوهر، أبو الحسن على بن الحسين بنعلى المسعودي، تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چ دوم، 1409.
16. ميزان الحكمة ، محمدي ري‌شهري ، دار الحدیث ، 141 صلیالله علیه و آله .
17. نقش عایشه در تاریخ اسلام ، سید مرتضی عسکری ، ترجمهعطا محمد سردار نیا ، نشر منیر ، 1387
18. THE ENCYCLOPEDIA OF ISLAM, NEW EDITED BY A NUMBER OF LEADING ORIANTALISTSEDITED BY C. E. BOSWORTH, E. VAN DOZEL, W. P. HEINRICHS AND THE LATE UNDER THEPATRONAGE OF THE INTERNATIONAL UNION OF ACADEMIES. VOLUME VII. LIEDEN – NEWYORK. E. J. BRILL 1993

وارثان34



برچسب ها :تأملی بر چند شبهه پیرامون پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) ,شبهاتی پیرامون پیامبر اعظم(ص) ,

دسته بندی : مذهبی ائمه اطهار یادداشت ها
یکشنبه 30 آذر 1393 | 14:14

مطالب مربوط

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

اطلاعات
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
اعضای آنلاین : 0
تعداد اعضا : 6

عضو شوید
ارسال کلمه عبور

آمار مطالب
کل مطالب : 336
کل نظرات : 98

آمار بازدید
بازدید امروز : 9 نفر
باردید دیروز : 10 نفر
بازدید هفته : 19 نفر
بازدید ماه : 3,976 نفر
بازدید سال : 16,787 نفر
بازدید کلی : 1,295,002 نفر

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد

خبرنامه


لینکدونی

امکانات
دانشنامه عاشورادعای عظم البلاآیه قرآن تصادفی

آرشیو مطالب

مطالب گذشته

برخي از فضايل حضرت زهرا(س) در منابع اهل سنت تاریخ : شنبه 16 اسفند 1393

دانلود کلیپ بسیار زیبای "تنهاترین" با موضوع مظلومیت امام زمان(عج) تاریخ : شنبه 16 اسفند 1393

دانلود مجموعه 200 سخنرانی از حجت الاسلام محسن قرائتی تاریخ : پنجشنبه 07 اسفند 1393

دانلود سخنرانی حجت الاسلام پناهیان با موضوع مفهوم فتح و پیروزی تاریخ : پنجشنبه 07 اسفند 1393

عجيب ترين و بزرگ ترين مردم تاریخ : جمعه 01 اسفند 1393

رهبر معظم انقلاب: ملت ایران هم می‌تواند تحریم کند و این کار را خواهد کرد تاریخ : پنجشنبه 30 بهمن 1393

صفحه اصلي | تالار گفتمان | ثبت نام در انجمن | تماس با ما
وارثان34

Design: skin98.ir

تمامی حقوق مطالب، تصاویر و طرح قالب برای وارثان34 محفوظ است، نقل و استفاده از آنها در سایت ها و نشریات تنها با ذکر منبع مجاز میباشد

Powered By rozblog and Hosted By Rozblog.com